محمد يار بن عرب قطغان
285
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
ايشان رسيد و ايشان را زير كرد ، خسته و شكسته با مردم خود پيوستند . مخالفان خود را به خيال محال ، مرد معركهء ميدان و جدال و يگانهء دوران پنداشتند ، خوف و هراس بىقياس بر ضماير ايشان استيلا يافت در باديهء حيرت و وادى دهشت حيران و سرگردان ، طريق گريز و قدم فرار برداشتند و سپاه منصور از پى اعدا افتادند و بسيارى آنها را به تيغ بىدريغ از پاى افكندند و جمعى فراوان را دستگير كرده ، به پايهء سرير خلافت مصير آوردند . در اين ولا لشكر بدخشان و حصار « 1 » شادمان سراسيمه و سرگردان روىگردان شدند . ابو الخير سلطان به عزم معاونت صاحبقران از طرف سمرقند شتافت ، به شرف آن حضرت كما [ هو ] حقه احترام يافت . و جهت آنكه مردم او طريقهء فتنه و فساد و راه ( 168 الف ) تمرد و عناد پيشنهاد ساختند و گام تسلط در راه تغلب مانده ، بازوى نهب و تاراج بر بعضى از نواحى بلخ افراختند ، آن حضرت باوجود اين افعال ناشايست دربارهء ابو الخير سلطان عنايت پادشاهانه به ظهور آورده ، رخصت داده ، به صوب سمرقند فرستاد . در اين ولا از جانب حصار از پيش هاشم [ سلطان ] ابدالبى قوشچى اتاليق او به جمعى كثير به جهت اعانت لشكر خاقان جهانگير آمده به شرف دريافت عتبهبوسى آن حضرت سرافرازى يافت و عرضه داد كه هاشم سلطان بعد از وظايف دعا اظهار ندامت و پشيمانى از اتفاق سپاه بدخشان دارد و با وجود آن تكيه به رهنمون عنايت آن حضرت نموده ، التماس عفو از جريمهء خويش مىنمايد . آن حضرت از عنايت مرحمت و مكرمت ، وقوع اين حادثه را نابود انگاشته او را به عنايت پادشاهانه اميدوار گردانيد و ذيل عاطفت خسروانه بر خطاى پوشانيد . چون زمان تحصين اشتداد يافت و ايام محاصره از نه ماه گذشته به ده ماه رسيد و اهل قلعه را از غايت عشرت تنگدل آمده و از بىآبى آتش در جان افتاد و آن مقدار كس نماند كه نگاه داشت قلعه برآيد ، بنابرآن از غايت بىطاقتى و كمال اضطراب بر سر برج و باره آمده تضرع و زارى وسيلهء خلاص ساختند و دستبوس و اعتذار در ذيل استغفار آويخته ، فرياد الامان در طاس فلك گردان ساختند . و جناب زبدة العلماء آخوند خواجه محمد طاهر كه روزى چند [ به ] التماس دين محمد سلطان از بخارا به بلخ تشريف برده بودند و در مدرسهء خواجه پارسا بر مسند تدريس ، بسيارى از مستعدان را تعليم مىفرمود ، بنابر استدعاى والى بلخ از شهر بيرون شتافت و به درگاه عالمپناه آمده ( 168 ب ) دولت ملاقات يافت و آنچه شرط رسالت بود به او رسانيد و دست در ذيل
--> ( 1 ) . س : حسار